تبليغاتX
تناقض

تناقض

بعضي آدم‌ها شبيه شير هستن، شل و وارفته، مخصوصا اگه آنزيم هضم لاكتوزشان را نداشته باشي ! بعضي ها مثل مربا هستن، مرباي مامان پز، قوام‌آمده و جاافتاده و خوش‌رنگ ، زيادي جا افتاده! بعضي ها مثل نوشابه اند، از هر طرف نگاهشان كني يك جور ديگر هستند، خوبند و مضر!

ولي بعضي ها شبيه قهوه موكا هستن، همه چيزشان به راه است ، پختگي، شيريني، شوق، گرمي و هيجان ، حتي با كلاس بودن شان مال قهوه بودن شان است!

[ یکشنبه 1390/10/04 ] [ 17:50 ] [ بهشت ] [ ]

تا حالا شده عروسك بچگي‌هاي‌تان عروس بشود برود پي زندگيش؟! عروسك بچگي‌هاي من همين چند وقت پيش عروس شد!

عروسكم خيلي نق نقو بود ، وقتي كوچك تر بود همش بهانه مي‌گرفت و فقط كنار من آرام مي‌شد، عروسكم گاهي وقت ها فقط از دست من غذا مي‌خورد، عروسكم از من مشق نوشتن را ياد گرفت، بعدش هم رياضي و انشا و فيزيك و شيمي!

از شب هاي امتحان رياضي و فيزيك تا روز كنكور، هميشه كنارش بودم و بعد خودم روي سرش قند سابيدم! احساس مي‌كنم خيلي بزرگ شدم، آن قدر كه عروسك بچگي‌هايم عروس شد و رفت پي زندگيش...

[ شنبه 1390/09/05 ] [ 14:57 ] [ بهشت ] [ ]
بعضي چيزها هست كه بعضي آدم ها خوب بلدشان هستند، بعضي نقش ها كه خوب بازي‌شان مي‌كنند، اصلا همچين مي روند توي نقش‌شان كه به اين راحتي‌ها از آن بيرون نمي‌آيند، نقش من، نقش يك دختر تنها بوده مخصوصا توي دو_ سه سال گذشته كه از انتخابش راضي هم بودم. اين دختر تنها از همه قانون ها، از همه همراهي‌ها، از همه لذت‌ها، دور شده  و حالا قرار است همراهي كند، آدمي را همراهي كند كه خيلي بلدش نيست، با اين كه خيلي دوستش دارد و خيلي مي‌داند محبت هايش را. ولي نمي داند دوست ‌داشتني‌هايش را ، براي همين گاهي توي همراهي كم مي‌آورد...

[ جمعه 1390/08/13 ] [ 16:31 ] [ بهشت ] [ ]

مثل پشه بند مهم است و دست و پا گير، محدودكننده و آزادي بخش، اگر از آن دسته آدم هايي باشي كه پشه ها به تو علاقه مندند و معمولا از خجالتت درمي آيند معني پشه بند را خوب مي فهمي .

پشه بند، اسپري ضد حشره و بعدش هم كه زد، پماد التيام بخش جزء ضروريات زندگي تابستاني ات مي شود. توي همه اين روزها يك پشه بند بزرگ دور خودم كشيده ام، پشه بند شايد از بلاي رسيده از طرف پشه ها حفظت كند، ولي محدود كننده است و اين روزها كار ميكنم كه راضي كننده نيست ، شبيه اسپري ضد حشره است فقط جهت پيش گيري از زدن حشره و اتفاقات غير مترقبه و چيزي را پيش نمي برد، اتفاق خوبي نمي افتد.

اين شب‌ ها پشه بند را كنار مي گذارم و اسپري ضد حشره را هم، حال خوبي دارم كه اگر تواني از روز قبل مانده باشد، همشهري داستان عزيز را مي خوانم و راديو 7 مي بينم و گاهي هم گره و راز و حاج آقا زائري كه اميدوار كننده و همزمان نااميد كننده است.

دلم مي خواهد پشه بند برداشته شود تا يك نفس راحت بكشم توي يك هواي خوب.

[ سه شنبه 1390/05/25 ] [ 14:58 ] [ بهشت ] [ ]

اين روزها بي حالم و خوش حال، شب هايش هم جور ديگري بي حال و خوش حال! امسال هم ماه مباركش بركت است، مثل همه سال هاي گذشته ام، يك جور حس خوب دارم اما! تمام بشود و بماند، هر دويش خوب است.

 

هي كشف و شهود دارد اين روزها! هي موقع جمع كردن اسباب و اثاثيه زير زمين ، موقع ديدن يادگاري هاي دوران بچگي، موقع پيدا كردن آرزوي 10 سالگيم، موقع ورق زدن دفترهاي خاطرات آن زمان ها، ديدن اسباب بازي هاي نصفه و نيمه مانده آن سال ها، ورق زدن دفتر ديكته ها، ديدن كارنامه ها و لوح تقديرها و بيرون ريختن 70 درصدشان ، هي در اين زمان ها كشف و شهود مي آيد به سراغم و هي خواهر كوچيكه مشعوف مي شود از اين شهودها، هر چه قدر بيشتر خاطره ها را نگاه مي كردم بيشتر به اين مي رسيدم كه اين خاطرات ديگر معني ندارند، آن زمان ها داشتند، خيلي هم زياد. سر يكي از اسباب بازيها با خواهر كوچيكه بحث مان شده بود، او حسوديش شده بود به قوري آبي من و من دلم ميخواست يك عروسك شبيه عروسكش داشته باشم. حالا اما هيچ كدام شان اهميتي ندارد، فقط نگاهشان مي كنيم و مي خنديم و بغض...

براي بيرون ريختن وسايل يك قانون تعيين كرده ام؛ چيزهايي كه توي اين 10 سال به كارمان نيامده اند بعد از اين هم به كار نمي آيند.

يك كشفم هم اين است كه براي به دست آوردن چيزي اين همه نگران نباشم، روزي تبديل مي شود به يك خاطره كم ارزش(منظور از چيزي، يعني شي ء) البته هر كدام از اين اشياء در زمان خودشان شاهكاري بودند و احساس بينظيري به من مي دادند ولي ترجيح مي دهم بعد از اين وقتي چيزي را به دست آوردم، احساسش را تا ته تهش تجربه كنم.

حالا حتي در بيرون گذاشتن لباس ها كه علاقه زيادي بهشان داشتم هم ترديد نمي كنم، لباس هاي مارك داري كه كلي دوستشان داشتم وبهشان افتخار هم مي كردم، حالا فقط چند تكه پارچه هستند.

[ سه شنبه 1390/05/18 ] [ 12:55 ] [ بهشت ] [ ]


  • نشسته بوديم و با دخترها از كله خرابي­هاي­مان مي­گفتيم. از بوي قرمه­ سبزي كله­ مان كه عالم را برداشته بود. از كارهاي سياسي و غير سياسي دوران دانشگاه، از آرمان­گرايي­ مان، از دل خرسندمان، از انتخابات و راي­ دادن­ هاي­ مان، از پشيماني­ هاي­ مان. بعضي­ ها كه خيلي پشيمان بودند انكار مي­ كردند، ما كه سرخوش­ تر بوديم با هيجان تعريفش مي­ كرديم و مي­ خنديديم. از فعاليت­ هاي مهم­ مان مي­ گفتيم و از برخورد دوستان و خانواده و ملت...

ما آدم هاي اهل لحظه اي نيستيم، دل مان لحظه هاي خوشي مان را نمي خواهد، ما آدم هاي محافظه كاري هستيم ظاهرا!

ولي من خوشحالم، از كارهاي سياسي ام براي تك تك جمله هايي كه نوشتم، براي همه دويدن ها و خسته شدن هام، براي همه آرمان ها و آرزوهاي عزيزم

  • آدم ها دو دسته اند يك دسته اون هايي كه در لحظه زندگي مي كنند و قدر زمان رو مي دونن، قدر وقت رو و حتي گاهي به اين وقت عزيز به اين زمان و لحظه قسم مي خورند. براي اين جورآدم ها مهم است كه روز باشد يا شب. مهم است كه دم غروب است يا سپيده صبح. براي اين آدم ها گاهي مكان ها هم مهم مي شود. اصلا همه چيز زنده مي شود و جان مي گيرد. مثل مامان كه گاهي مي گويد به اين وقت عزيز يا به اين سفره(و اين يك جور تقدس و اهميت است برايش) . براي اين جور آدم ها اشيا هم معني پيدا مي كنند . محتوا دار مي شوند. همان كاري كه ما جان مان در مي آيد تا در صنايع فرهنگي بچپانيمش و بدهيم به حلق ملت.

براي براي بعضي از آدم ها زمان و مكان و غذا و وسيله هم مي تواند زنده باشد. زنده و مقدس...

جوان هاي امروز كه ما باشيم كمتر از اين برنامه ها داريم. عشق به اشيا در ما هم وجود دارد ولي دليلش كلي توفير مي كند. دليل ما مي شود مارك و برند، خاطره يا چيزهاي ديگر...

  • آدم ها به دو دسته تقسيم مي شوند. يك دسته آنهايي كه معني لحظه و زمان را مي فهمند وبرايشان مهم است و دسته دوم آدمهايي كه لحظه هاي شان فرار مي كنند و اهل جدا كردن و دور انداختن هستند.

 

[ پنجشنبه 1390/04/23 ] [ 10:4 ] [ بهشت ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
لینک های ديگر
امکانات وب